الحوار المتمدن - موبايل



الدنيا واهل الدنيا عند جلال الدين الرومي واستاذه شمس الدين التبريزي

امير الكلابي

2019 / 1 / 12
الادب والفن


ترجمة دكتور امير الكلابي . استاذ كلية اللغات جامعة الكوفة.
می گویند: روزی مولانا ،شمس تبریزی را به خانه اش دعوت کرد.
- يقال ان مولانا جلال الدين الرومي دعا استاذه العارف الكبير شمس الدين التبريزي.
شمس به خانه ی جلال الدین رومی رفت و پس از این که وسائل پذیرایی میزبانش را مشاهده کرد از او پرسید: آیا برای من شراب فراهم نموده ای؟

- ذهب شمس الى دار جلال الدين الرومي، وعندما شاهد ضيافة ضيفه قام بسؤاله: هل هيئت لي المشروب؟
مولانا حیرت زده پرسید: مگر تو شراب خوارهستی؟
- سأل جلال الدين ضيفه باستغراب : أهل تعاقر الخمرة؟
شمس پاسخ داد: بلى.
- اجاب شمس الدين: بلا.
مولانا: ولی من از این موضوع اطلاع نداشتم!!
- لكنني لم اكن اعلم بهذا الامر!!
حال که فهمیدی برای من شراب مهیا کن.
- ها وقد علمت الان ، فهيئ لي الشراب.
در این موقع شب، شراب از کجا گیر بیاورم؟!
- من اين آتيك بالشراب في هذا الوقت من الليل؟!
به یکی از خدمتکارانت بگو برود و تهیه کند.
- قل لأحد خدمتك ان يذهب ويهيئه.
با این کار آبرو و حیثیتم بین خدام از بین خواهد رفت.
- سوف يراق ماء وجهي بين الخدم بسبب هذا العمل.
پس خودت برو و شراب خریداری کن.
- اذن، اذهب بنفسك واشتري الشراب.
در این شهر همه مرا میشناسند، چگونه به محله نصاری نشین بروم و شراب بخرم؟!
- كيف اذهب الى محلة النصارى واشتري الشراب والكل يعرفني في هذه المدينة؟!
اگر به من ارادت داری باید وسیله راحتی مرا هم فراهم کنی چون من شب ها بدون شراب نه میتوانم غذا بخورم، نه صحبت کنم و نه بخوابم
- ان كنت تكن لي الود والاحترام فعليك ان تهيئ لي اسباب راحتي لانني لا استطيع تناول الطعام او التحدث او النوم بدون معاقرة الخمر ليلا.
مولوی به دلیل ارادتی که به شمس دارد خرقه ای به دوش می اندازد، شیشه ای بزرگ زیر آن پنهان میکند و به سمت محله نصاری نشین راه می افتد.
- وافق المولوي احتراما لضيفه شمس. ارتدى خرقته واخفى زجاجة كبيرة تحتها وانطلق نحو محلة النصارى.
تا قبل از ورود او به محله مذکور کسی نسبت به مولوی کنجکاوی نمیکرد اما همین که وارد آنجا شد مردم حیرت کردند و به تعقیب وی پرداختند.
- لم يكن الناس يشعرون بالفضول قبل دخوله لتلك المحلة المذكورة، لكنه ما ان دخل اليها حتى احتار الناس وقاموا بمتابعته.
آنها دیدند که مولوی داخل میکده ای شد و شیشه ای شراب خریداری کرد و پس از پنهان نمودن آن از میکده خارج شد.
- رأى الناس المولوي قد دخل الى حانة واشترى زجاجة من الخمر و خرج بعد ان قام باخفائها.
هنوز از محله مسیحیان خارج نشده بود که گروهی از مسلمانان ساکن آنجا، در قفایش به راه افتادند و لحظه به لحظه بر تعدادشان افزوده شد تا این که مولوی به جلوی مسجدی که خود امام جماعت آن بود و مردم همه روزه در آن به او اقتدا می کردند رسید.
- ما ان خرج من محلة النصارى حتى تبعه مجموعة من المسلمين الذين كانوا يسكنون هناك ، واخذ عددهم يزداد لحظة بعد لحظة حتى وصل المولوي مقابل المسجد الذي كان هو امام جماعته والذي يقتدي به الناس يوميا.


در این حال یکی از رقیبان مولوی که در جمعیت حضور داشت فریاد زد: "ای مردم! شیخ جلال الدین که هر روز هنگام نماز به او اقتدا میکنید به محله نصاری نشین رفته و شراب خریداری نموده است.
- كان احد المخالفين للمولوي موجودا بين المتجمعين فصرخ قائلا: ايها الناس، ان الشيخ جلال الدين الذي تقتدون به يوميا عند الصلاة قد ذهب الى محلة النصارى واشترى الخمر.
آن مرد این را گفت و خرقه را از دوش مولوی کشید. چشم مردم به شیشه افتاد.
مرد ادامه داد: "این منافق که ادعای زهد میکند و به او اقتدا میکنید، اکنون شراب خریداری نموده و با خود به خانه میبرد!"
- تفوه الرجل بهذا الكلام وسحب رداء المولوي فوقعت اعين الناس على الزجاجة فاردف قائلا: ان هذا المنافق الذي يدعي الزهد وتقتدون به قد اشترى الخمر الان واخذه معه الى البيت!
سپس بر صورت جلال الدین رومی آب دهان انداخت و طوری بر سرش زد که دستار از سرش باز شد و بر گردنش افتاد.
- ثم بصق بوجه جلال الدين الرومي وضربه على رأسه ضربة فكت عمامته ووقعت على رقبته.
زمانی که مردم این صحنه را دیدند و به ویژه زمانی که مولوی را در حال انفعال و سکوت مشاهده نمودند یقین پیدا کردند که مولوی یک عمر آنها را با لباس زهد و تقوای دروغین فریب داده و درنتیجه خود را آماده کردند که به او حمله کنند و چه بسا به قتلش رسانند.
- عندما راى الناس هذه الحادثة ، وشاهدوا انفعال المولوي وسكوته ، تيقنوا ان المولوي قد خدعهم لفترة طويلة بلباس الزهد والتقوى، فتهيئوا لمهاجمته ومحاولة قتله.
در این هنگام شمس از راه رسید و فریاد زد: "ای مردم بی حیا! شرم نمیکنید که به مردی متدین و فقیه تهمت شرابخواری میزنید، این شیشه که میبینید حاوی سرکه است زیرا که هرروز با غذای خود تناول میکند "
- في هذه الاثناء وصل شمس التبريزي وصاح قائلا: ايها الناس عديمي الحياء ، الا تخجلون من اتهام رجل فقيه ومتدين بمعاقرة الخمر! هذه الزجاجة التي ترونها تحتوي على الخل لانه يتناوله كل يوم مع طعامه.
رقیب مولوی فریاد زد: "این سرکه نیست بلکه شراب است"
- صاح مخالف المولوي : ان هذا ليس خلا بل خمرا.
شمس در شیشه را باز کرد و در کف دست همه ی مردم از جمله آن رقیب قدری از محتویات شیشه ریخت و بر همگان ثابت شد که درون شیشه چیزی جز سرکه نیست.
- قام شمس الدين بفتح غطاء الزجاجة وسكب في ايدي الناس بضمنهم المخالف للمولوي قليلا من محتوى الزجاجة واثبت للجميع بان ما يوجد فيها ليس الا خلا.
رقیب مولوی بر سر خود کوبید و خود را به پای مولوی انداخت، دیگران هم دست های او را بوسیدند و متفرق شدند.
- اخذ مخالف المولوي يضرب على راسه والقى بنفسه على قدمي المولوي، كما قام الاخرون بتقبيل يديه ي ثم تفرقوا.
آنگاه مولوی از شمس پرسید: برای چه امشب مرا دچار این فاجعه نمودی و مجبورم کردی تا به آبرو و حیثیتم چوب حراج بزنم؟
- عندها سال المولوي شمسا: لماذا ورطتني بهذه المصيبة هذه الليلة واجبرتني على اراقة ماء وجهي؟
شمس گفت: برای این که بدانی آنچه که به آن مینازی جز یک سراب نیست، تو فکر میکردی که احترام یک مشت عوام برای تو سرمایه ایست ابدی، در حالی که خود دیدی، با تصور یک شیشه شراب همه ی آن از بین رفت و آب دهان به صورتت انداختند و بر فرقت کوبیدند و چه بسا تو را به قتل میرساندند.
- قال شمس: حتى تعلم ان هذا الذي تتفاخر به ليس الا مجرد سراب. لقد كنت تعتقد ان احترام مجموعة من العوام لك هو ذخر ابدي ، لكنك قد رايت بام عينيك ما ان تصوروا الزجاجة شرابا حتى اختفى ذلك الاحترام وبصقوا بوجهك وضربوك على هامتك وحاولوا قتلك.
این سرمایه ی تو همین بود که امشب دیدی و در یک لحظه بر باد رفت. پس به چیزی متکی باش که با مرور زمان و تغییر اوضاع از بین نرودّ.
ان رأس مالك هذا الذي رايته الليلة قد ذهب ادراج الرياح بلحظة واحدة. فاعتمد على شي لايزول بمرور الزمان وتغير الاوضاع.


شعر:
دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ
ان الدنيا لاشيء واهل الدنيا لاشيء
ای هیچ برای هیچ با هیچ مپیچ
فيا ايها الفاني فلا تهدر وقتك لأجل لاشيء
دانی که پس از مرگ چه باقی ماند
هل تعلم مايبقى بعد الموت؟
عشق است و محبت است و باقی همه هیچ
العشق والمحبة والباقي لاشيء







اخر الافلام

.. من ينقذ متحف لفنون الجميلة بالإسكندرية من إهمال أعمال الصيان


.. مراجعة قواعد الدرس الثاني في اللغة الألمانية للصف الثالث الث


.. سينما بديلة: افلام و لقاءات من مهرجان السينما الفلسطيني في




.. صباح العربية | مبادرة لدعم الحركة الفنية السورية


.. مقهى في مصر يجمع بين الرسم والغناء والطعام